ابن البلخي

130

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

من كشتم نه افراسياب . و گيو [ 1 ] بن جودرز را « 1 » مجهول‌وار [ 42 f ] بفرستاد تا تفحّص حال كيخسرو و مادرش را به دست آورد و از تركستان بگريزاند و رستم دستان با لشكرى عظيم بر سر حدّ ، بود ، پيش باز رفت و ايشان را بياورد و افراسياب لشكرها را فرستاد بر اثر ايشان ، امّا رستم دفع كرد و ايشان را بكشت و كيخسرو و مادرش را بياوردند و شادمانه شد و نشاطها و خرّمىها كردند و كيخسرو بالغ شده بود و با ورج و جمال و دانش و راى و مردمى تمام بود و پيش از آوردن كيخسرو ، سرگذشت كيكاوس آن بود كى چون در ملك متمكّن شد سر در عشرت و شراب‌خوارى و خلوت‌ها ساختن فرو برد و به كام و شهوت راندن مشغول شد و سياست و تدبير ملك فرو گذاشت و از همه اطراف خوارج سر بر آوردند و مستولى شدند و كار بدان رسيد كى همه ساله او را به جنگ ايشان مشغول بايست بود و يك دفعه ، دست [ 2 ] او را بودى و يك دفعه ايشان را ، تا به عاقبت ، قصد « 2 » يمن كرد به حكم آنك ذو الاذعار بن ابرهه ذى « 3 » المنار كى در آن عهد ملك يمن بود ، دست درازىها مىكرد و كيكاوس خواست تا او را مالش دهد [ 3 ] و چون به حدود يمن رسيد ، ذو الاذعار با لشكرهاى بسيار پيش باز رفت و كيكاوس را بگرفت و لشكر را بغارتيد و شكستى عظيم بر ايشان آورد و قتل

--> ( 1 ) . p : جودر اصفهانى را . در B : « اصفهانى » زير خط آمده است . ( 2 ) . B : به قصد . ( 3 ) . B : بن ذى . p : بن ذو .